رج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رج . [ رَج ج ] (ع مص ) جنبانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مصادراللغة زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جنبیدن سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازداشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بازداشتن کسی از کار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دروازه ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ساختن دروازه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
رج . [ رَ ] (اِخ ) دوازدهمین جد زرتشت که در تاریخ طبری بدین صورت و در مروج الذهب بصورت «ارج » و «آرج » و در بندهشن و دینکرد و زاداسپرم بصورت «راجان » و «آئیریک » آمده است . رجوع به جدول برابر ص ٦٩ کتاب مزدیسنا شود.
رج . [ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان ملایعقوب بخش مرکزی شهرستان سراب . سکنه ٔ آن ١١٤ تن است . آب آن از رودخانه و چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات و بزرک است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).