رجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- پلیدی.<BR>۲- گناه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- پلیدی. ۲- گناه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجس . [ رِ ] (ع اِمص ) پلیدی . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (منتخب اللغات ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گندگی . (دهار) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) گناه . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کفر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کردار بد. (دهار). هر عملی که شخص را بسوی عذاب بکشاند. (از اقرب الموارد). هر کارپلید و زشت . ◄ شک . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ غضب . (اقرب الموارد). ◄ لعنت، قوله تعالی : و یجعل الرجس علی الذین لایعقلون . ◄ آواز بلند تندر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). بانگ رعد. (مهذب الاسماء). ◄ بانگ شتر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) پلید. (ترجمان ترتیب عادل ص ٥١) (دهار).
رجس . [ رَ ج َ ] (ع اِمص ) رِجْس . پلیدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گندگی .(از اقرب الموارد). و رجوع به رِجْس و رَجِس شود.
رجس . [ رَ ج ِ ] (ع اِمص ) رِجْس . پلیدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). گندگی . (از اقرب الموارد). رجوع به رِجْس و رَجَس شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اثم، گناه، معصیت کفر پلید، ناپاک، نجس (متضاد: پاک، طهر)