رجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجا. [ رَ ] (ع مص ) امید داشتن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ ترسیدن . (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). و منه قوله تعالی : ما لکم لاترجون ﷲ وقاراً؛ ای لاتخافون عظمة اﷲ. (منتهی الارب ). بترسیدن . (مصادراللغة زوزنی ).
رجا. [ رَ ] (اِخ ) قریه ای است از رستاق سرخس، و ابوالفضل رجایی بدانجا منسوب است . (از لباب الالباب ). و رجا و دیر تخت و ارضها از رستاق الرودبار است . (از تاریخ قم ص ١٣٤).
رجا. [ رَ ] (ع اِ) رجاء. امید. (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). امیدواری . (دهار). مقابل یأس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). توقع. چشم داشت . آرزو. مخت . (ناظم الاطباء) : کاروان ظفر و قافله ٔ فتح و مراد کاروانگاه به صحرای رجای تو کند. منوچهری . خواهی که بخت و دولت گردند متصل با نهمت تو هیچ مکن منقطع رجا. مسعودسعد. ایام تو در شاهی تاریخ هنر گشت آثار تو در دانش فهرست رجا شد. مسعودسعد. خواهند ز تو امن فزع یافتگان زآنک در ظلمت و در خوف چراغی و رجایی . خاقانی . الوداع ای دلتان سوخته ٔ درد فراق در شب خوف نه در روز رجائید همه . خاقانی . پیش تیرش آهوان را از غم ردّ و قبول شیر خون گشتی و خون شیر آن ز خوف این از رجا. خاقانی . به دیماه غم آتش غم سپر کن که اینجا ربیع رجایی نیابی . خاقانی . نه ادریس وارم به زندان خوفی که در هشت باغ رجا می گریزم . خاقانی . نه از جایی رجایی و نه مهربی را مطلبی و نه دستگیری را تدبیری . (ترجمه تاریخ یمینی ). درد کو تا در دوا خواهم رسید خوف کوتا در رجا خواهم رسید. عطار. چون نه خوفت بماند و نه رجا برهی هم ز ناز و هم ز نیاز. عطار. تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا کم نشد یکروز ز آن اهل رجا. مولوی . از کجا این قوم و پیغام از کجا از جمادی جان که را باشد رجا. مولوی . رهی رو که بینی طریق رجا تو و عشق شمع از کجا تا کجا. سعدی . بر سر خشم است هنوز آن حریف یا سخنی میرود اندر رضا از در صلح آمده ای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا؟ سعدی . به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید وگر به کام رسد همچنان رجایی نیست . سعدی . ♦ امثال : رجاپیشه ناچار ذلت کشد . (از امثال و حکم دهخدا ج ٢ ص ٨٦٣). ♦ خوف و رجا؛ بیم و امید. ترس و امیدواری : به میان قدر و جبر روند اهل خرد ره دانا به میانه ٔ دو ره خوف و رجا. ناصرخسرو. مایه ٔ خوف و رجا را به علی داد خدای تیغ و تأویل علی بود و همه خوف و رجاش . ناصرخسرو. نه نومید باش و نه ایمن بخسب که بهتر رهی راه خوف و رجاست . ناصرخسرو. جز به خشنودی و خشم ایزد و پیغمبرش من ندارم از کسی در دل نه خوف و نه رجا. ناصرخسرو. محنت و بیم مرا جاه تو ایمن کندم پس ازینگونه مرا جای درین خوف و رجاست . مسعودسعد. هر روز بامدادان در عفو و خشم او مر خلق را دو صورت خوف و رجا کنم . مسعودسعد. ببین که کوکبه ٔ عمر خضروار گذشت تو بازمانده چو موسی به تیه خوف و رجا. خاقانی . پاک شد از یاد وفا زآنکه ما سوخته ٔ خوف و رجا مانده ایم . عطار. ◄ کرانه ٔ چاه، یا عام است . ج، اَرجاء. (منتهی الارب ). کرانه ٔ چاه . (دهار) (ناظم الاطباء). ◄ کرانه . (ترجمان ترتیب عادل ص ٥١) (کشاف زمخشری ) (ناظم الاطباء). تثنیه، رَجَوان . ج، ارجاء. (ناظم الاطباء). کناره . (کشاف زمخشری ). ناحیه . جانب . کران . کنار. (یادداشت مرحوم دهخدا). کرانه ٔ آسمان . (دهار). ◄ (ص ) ناقة رجاء؛ شتربزرگ کوهان . (مهذب الاسماء). شتر بزرگ کوهان که در رفتن کوهانش بجنبد. (ناظم الاطباء).