رتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رتک . [ رَ ت َ ] (ع مص )رَتْک . پویه دویدن شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). و رجوع به رتکان و رَتْک شود. ◄ گشاده شدن دندان . (مصادراللغة زوزنی ).
رتک . [ رَ ] (ع مص ) رَتَک . پویه دویدن شتر، و لایقال الا للبعیر خاصة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (از مجمل اللغة)(از اقرب الموارد). و رجوع به رَتَک و رتکان شود.
رتک . [ رُ ت َ ] (اِ) پودنه ٔ بََرّی . (ناظم الاطباء). پودنه ٔ بری باشد که اگر گوسفند از آن بخورد شیر او مانند خون برآید، و آنرا مشکطرامشیع و مشکطرامشیز نیز گویند و به عربی بقلةالغزال خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). نعناع بری که آن را پودنه نیز گویند. از خواص آن این است که اگر گوسپند از آن بخورد بجای شیر از پستان او خون آید. (از شعوری ج ٢ ورق ٢٤).