رتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رتو. [ رَت ْوْ ] (ع مص ) سست و فروهشته گردانیدن چیزی را، و آن از اضداد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سست کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ضعیف کردن، و آن از اضداد است . (دهار). ◄ بستن و سخت کردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت کردن . (مصادراللغة زوزنی ) (از اقرب الموارد). استوار کردن چیزی را، و آن از اضداد است . (منتهی الارب ). ◄ دلو به رفق کشیدن از چاه . (تاج المصادر بیهقی ). کشیدن دلو را به نرمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رتو به چیزی ؛ ضمیمه کردن آن را. (از اقرب الموارد). ◄ قوی گردانیدن قلب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گام زدن . (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اشاره کردن به سر خود. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ سست بازو گردانیدن . (ناظم الاطباء).
رتو. [ رُ ت ُوو ] (ع مص ) رَتْو. (ناظم الاطباء). اشاره کردن بسر خود و گام زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَتْو شود. ◄ گام زدن . (از اقرب الموارد). ◄ رُتِی َ فی ذرعه (بصورت مجهول )؛ نیروی بازوی او شکسته شد و یارانش از وی پراکندند. (از اقرب الموارد). ◄ سست بازو گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ ضمیمه کردن بر چیزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَتْو شود.
رتو. [ ] (هندی، اِ) رخ و مهره ٔ معروف شطرنج . (از الجماهر ص ٣٩).