رتمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رتمة. [ رَ ت َ م َ] (ع اِ) یکی رَتَم . (منتهی الارب ). واحد رَتَم، یعنی یک گیاه رتم . (ناظم الاطباء). رجوع به رَتَم شود.
رتمة. [ رَ م َ ] (ع اِ) رشته ای که بر انگشت بندند جهت یاد دادن چیزی که گفته باشند. ج، رُتَم، و قد نهی عنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، رَتْم، رَتائم، رِتام . (از اقرب الموارد). ◄ ترنجبین . جرداب . (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به رَتْم شود.
رتمه . [ ] (اِخ ) یکی از منازل بنی اسرائیل است . بعضی بر آنند که رتمه همان قارش است . (قاموس کتاب مقدس ).