رباح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رباح . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَبَح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). رجوع به رَبَح شود. ◄ ج ِ رابح . (منتهی الارب ) (متن اللغة). رجوع به رابح شود. ◄ ج ِ رُبَح . (متن اللغة). رجوع به رُبَح شود.
رباح . [ رَ ] (ع اِ) سود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (مهذب الاسماء) (از معجم البلدان ). فزونی در تجارت، و آن اسم است برای آنچه سود برده میشود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) : آن یکی در کشتی ازبهر رباح وآن یکی بافسق و دیگر باصلاح . مولوی . ◄ جانوری است شبیه گربه ٔ زباد واز رسته ٔ آن، و اگر نباشد، شهری است که کافور بدانجا نسبت داده میشود. (از متن اللغة). جانور کوچکی است مانند گربه و آن گربه ٔ زباد است زیرا زباد از آن گرفته میشود. (از اقرب الموارد).
رباح . [ رَ] (ع مص ) سود کردن . (دهار) (مصادراللغه ٔ زوزنی چ بینش ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رِبْح . رَبْح . (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (اقرب الموارد). و رجوع به مصادر فوق شود: رباح کسی در بازرگانی خویش، رباح بازرگانی کسی ؛ فزونی یافتن تجارت کسی و برتری و بسیار سود بردن وی در آن . (از متن اللغة). رباح کسی در تجارت خویش ؛ بنهایت و کمال آن رسیدن و بدست آوردن سود. (از اقرب الموارد). رباح تجارت کسی ؛ سود بردن در آن . (از اقرب الموارد) .