رایف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایف . [ ی ِ ] (ع ص ) رائف . رأف . رؤف . سخت و بسیار مهربان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مهربان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ورجوع به رائف شود. ◄ آنکه از امارات شناسد که زمین آب دارد یا نه . (یادداشت مرحوم دهخدا).
رایف . [ ی ِ ] (اِخ ) پسر ابراهیم پاشا و نوه ٔ شیخ الاسلام عارف بک . از وزرای عثمانی بود و در سال ١١٨٨ هَ . ق . بسمت رئیس الکتاب و بعد بشغل وزارت رسید. او یکی پس از دیگری بفرمانروایی مصر و قونیه و موره منصوب شد. رایف در سال ١١٩٩ هَ . ق . به اتهام شرکت در قتل خلیل پاشا عزل و اعدام گردید. (از قاموس الاعلام ترکی ).