رایحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایحة. [ ی ِ ح َ ] (ع ص، اِ) رایحه . رائحة. اسم فاعل از ریشه ٔ «روح ». مؤنث رائح . زن شادمانی کننده . (ناظم الاطباء). ◄ زنی که درشبانگاه آید. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، روائح .(المنجد). ◄ زنی که در شبانگاه کار کند.(ناظم الاطباء). رجوع به رایح و رائح و رایحة شود. ♦ ابل رایحة، شتران در شبانگاه آینده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ♦ امراءة رایحة ؛ زنی که در افعال شبیه پدر باشد. ج، روایح . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) در شبانگاه بازگردیدن شتران (و بر وزن فاعله مصدری جز رایحة و عافیة و کاذبة نیامده است ). (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). راحت الابل رایحةً؛ شبانگاه بازگردید شتر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) ما لَه ُ سارحة و لا رایحة؛ یعنی چیزی ندارد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). یعنی از چهارپایان چیزی ندارد. (از اقرب الموارد). ◄ باران شبانگاه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ ابر شبانگاهی . (دهار). ◄ خون .(از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). فی وجهه رایحة؛ ای دم . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ نسیمی که استنشاق شده باشد. ج، روائح . (فرهنگ نظام ). ◄ بوی، خوش یا ناخوش . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). بوی خوش . (دهار) (مهذب الاسماء). عطر. ج، روائح . (ناظم الاطباء). ج، روائح، رائحات . (اقرب الموارد) : زنبور... به رائحه ٔ معطر...آن (نیلوفر)... مشعوف گردید. (کلیله و دمنه ). هردم هزار عطسه ٔ مشکین زد از تری مغز جهان ز رایحه ٔ عنبر سخاش . خاقانی . بشکن دلم که رایحه ٔ درد بشنوی کس از برون شیشه نبوید گلاب را. نوعی خبوشانی .