راوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راوک . [ وَ ] (اِخ ) دهیست از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان، واقع در ١٧هزارگزی شمال خاوری لنده مرکز دهستان و ٦٢هزارگزی شمال راه اهواز- بهبهان . این ده در کوهستان قرار گرفته و هوای آن معتدل مالاریایی و سکنه ٔ آن در حدود ١٠٠ تن است . آب ده از چشمه تأمین میشود و محصولات عمده ٔ آن غلات، پشم، لبنیات و پیشه ٔ مردم کشاورزی و دامپروری میباشد. صنایع دستی زنان بافتن قالی و قالیچه و گلیم و جوال و پارچه است . مردم این ده از طایفه ٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
راوک . [ وَ ] (ص ) راوق . راووق . صاف و لطیف و پالوده ٔ هر چیز باشد و معرب آن راوق است . (برهان ). صافی و پالوده ٔ شراب و عسل وغیره که معرب آن راوق است . (از شعوری ج ٢ ورق ٩). صاف که بتازی راوق گویند، و بعضی گویند راوق معرب آن است ولی اصلی ندارد چه، راوق بدین معنی عربی است از راق یروق بمعنی صاف کردن نه معرب و یحتمل که بعد از تعریب اشتقاق کرده باشند. (فرهنگ رشیدی ) : دلت همره نزهتی باد دائم کفت همدم باده ای باد راوک . اثیرالدین اخسیکتی (از آنندراج ).