راوق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راوق کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صاف کردن . پالودن . تصفیه . صاف کردن شراب بوسیله ٔ پالونه : مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته تا بمن راوق کند مژگان می پالای من . خاقانی . گرچه صهبا را به بید سوخته راوق کنند بید را کاسات صهبا برنتابد بیش از این . خاقانی . کرده می راوق از اول شب و بازش بصبوح باگلاب طبری از بطرآمیخته اند. خاقانی .