راوق افشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راوق افشان . [ وَ اَ ] (نف مرکب ) مخفف راوق افشاننده . باده ریز. آنکه شراب را بجام ریزد. ساقی : الوداع ای کعبه کاینک مست راوق گشته خاک زانکه چشم از اشک میگون راوق افشان آمده . خاقانی . گر همه مستند از آن راوق منم هم مست ازآنک خون چشم راوق افشان درکشم هر صبحدم . خاقانی . ساقی غم را ز اندرون چون سوخته بیدم کنون تا چند بارم اشک خون گر راوق افشان نیستم . خاقانی .