راهگذار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهگذار. [ گ ُ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) راهگذر. رهگذر. ◄ معبر و طریق و راه و گذرگاه . (ناظم الاطباء). شاهراه . (از آنندراج ). محل عبور : رز لاغر و پژمرده شد و گونه تبه کرد غم را مگر اندر دل او راهگذاری است . فرخی . ناچار از اینجا ببردت آنکه بیاورد این نیست سرای توکه این راهگذار است . ناصرخسرو. غبار راهگذارت کجاست تا حافظ بیادگار نسیم صبا نگه دارد. حافظ. حلقوم ؛ راهگذار طعام و شراب . (دهار). ♦ راهگذار کردن ؛ ایجاد معبر. گذرگاه درست کردن . گذر کردن . عبور کردن : مردمانی که بدرگاه تو بگذشته بوند تنگدستی سوی ایشان نکند راهگذار. فرخی . ◄ دره ٔ تنگ در میان کوه . ◄ نای و حلقوم . ◄ مسافر. (ناظم الاطباء). راهگذر. گذرنده ٔ راه . (آنندراج ). که از راه بگذرد. که از راه گذر کند. که ازراه عبور کند. عابر. رهگذار. رهگذر. راهگذر. ◄ راهنما. (ناظم الاطباء). راهگذر. ◄ سرگذشت . (ناظم الاطباء). راهگذر. ◄ سوغاتی که مسافر از راه آورد. (ناظم الاطباء). راهگذر. سوغاتی که از سفر آرند. (بهار عجم ).