راهنورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهنورد. [ ن َ وَ ] (نف مرکب ) رهنورد. طی کننده ٔ راه . (فرهنگ نظام ). راه پیما.رهرو. راهرو. ◄ تیزرونده که از سرعت گویا راه را مینوردد یعنی می پیچد. (رشیدی ) : پیش میشد شریک راه نورد او بدنبال میدوید چو گرد. نظامی . ◄ مرکب . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) : که کن و بارکش و کارکن و راه نورد صفدر و تیزرو و تازه رخ و شیرآواز. منوچهری . ◄ قاصد و پیک . (ناظم الاطباء). قاصد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ پیاده رو. (انجمن آرا). مسافری که پیاده حرکت کند. (ناظم الاطباء)(برهان ) (آنندراج ). ◄ گدا و بی خانمان . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ). و رجوع به ره نورد وراه پیما و راه رونده و راهرو شود.