راهنمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهنمای . [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) راهنما. رهنما. رهنمای . دلال . هادی . رشید. (دهار) : بمراد دل تو بخت بود راهنمای بهمه کاری یزدانت نگهدار و معین . فرخی . در سپاهان شدی به طالع سعد هم بدان طالع آمدی بیرون دولت اندر شدنت راهنمای بخت در آمدنت راهنمون . امیر معزی (از آنندراج ). و رجوع به راهنما و رهنمای در همین لغت نامه شود. ◄ بمجاز، راهبر. رهبر. مرشد. پیشوا. قائد. راهنمون . رهنمون : بستان ملک هر اقلیم که رایست ترا که خداوند جهان راهنمایست ترا. منوچهری . بهمه کار تویی راهنمای تن خویش خسروی تو، دل تو راهنمای تو کند. منوچهری . جز به آموختن نبودش رای بود عقلش به علم راهنمای . نظامی . و رجوع به راهنما و رهنما و رهنمای و راهنمون و رهنمون و راهبر و رهبر در همین لغت نامه شود.