راهسپر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهسپر. [ س ِ پ َ ] (نف مرکب ) مخفف راهسپار. رهسپار. راه پیما. پیماینده . طی طریق کننده : سوار کش نبود یار اسب راهسپر بسردرآید و گردد اسیر بخت سوار. ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ). ما چو یونس بدرون شکم حوت ولیک او بدریا در و ما در دل جو راهسپر. ملک الشعرأبهار. و رجوع به راهسپار و رهسپار شود. ♦ راهسپر دیار عدم شدن ؛ مردن . (یادداشت مؤلف ). ♦ راهسپر شدن ؛ عازم شدن .عزیمت کردن . رفتن . ♦ راهسپر گشتن ؛ عزیمت کردن . رفتن . رهسپار شدن .