راهسنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهسنج . [ س َ ] (نف مرکب ) سنجنده ٔ راه . که راه سنجد.که سنجش راه کند. کسی که نیک و بد راه را خوب دریابد و سلوک کند و بی محابا برود. (از بهار عجم ) (از ارمغان آصفی ) (از آنندراج ). ◄ گام سنج . قدم شمار. (یادداشت مؤلف ). ◄ بمجاز، بمعنی مطلق راهرو. (بهار عجم ) (از ارمغان آصفی ) : چنان دید در قاصد راه سنج که از جوش دل مغزش آمد برنج . نظامی (از بهار عجم ). چو آمد فرستاده ٔ راه سنج بدارا سپرد آن گرانمایه گنج . نظامی (از بهار عجم ). ◄ مسافر. ◄ سیاح . (ناظم الاطباء).