رامین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامین . (اِخ ) استرآبادی . حسن بن حسین بن محمدبن رامین استرآبادی، فقیه شافعی بود. او از عبداﷲ محمدبن حمید شیرازی روایت کرد و ابوبکر خطیب ازو روایت داد. (ازتاج العروس ) (منتهی الارب ).
رامین . (اِخ ) نام دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان، واقع در ١٢هزارگزی جنوب خاوری زنجان، کنار راه مالرو قیدار. هوای آن کوهستانی سردسیر و سکنه ٔ آن ٧٥٥ تن میباشد. آب آن از چشمه و در فصل بهار از رودخانه ٔ محلی تأمین میشود. محصولات عمده ٔ آن غلات و انگور و بنشن، پیشه ٔ مردم کشاورزی و چارپاداری و صنایعدستی آن قالیچه و گلیم بافی است . راه مالرو دارد و در تابستان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
رامین . (اِخ ) دهی است از بخش شهریار شهرستان تهران واقع در ٩٠٠٠گزی جنوب علیشاه عوض . این ده در جلگه واقع شده و هوای آن معتدل است . جمعیت آن ٢٧٤ تن و محصول عمده اش غلات و انگور و میوه و پیشه ٔ مردم کشاورزی است . آب ده از قنات تأمین میشود. راه مالرو دارد. و از طریق آردان ماشین نیز میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه