رامیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامیان . (اِخ ) اصفهانی . میرزا محمدعلی فرزند عبداﷲ طبیب نزد برادر بزرگ خویش پزشکی آموخته و طبابت می کرده وگاهی شعر نیز می سروده است . و صاحب آتشکده با وی ملاقات کرده است . بنا بنوشته ٔ آذر این بیت از اوست : صبح است و فصل گل می بارانم آرزوست دیدار یار و صحبت یارانم آرزوست . رجوع به آتشکده ٔ آذر چ بمبئی ص ٣٧٨ شود.
رامیان . (اِخ ) مؤلف حدودالعالم گوید: شهری است بر سر تلی عظیم و اندر وی اندکی مسلمانند و ایشان را سالهاری خوانند و دیگر همه بت پرستانند و آنجا برده ٔ هندو و جهاز هندوان افتد بسیار، و سلطان وی از قبل امیر مولتان است و بر در شهر بتخانه ای است و اندر او بتی است رویین بزر آگنده و آنرا بزرگ دارند و هر روز گرد این بت برآیند با طبل و دف و پای کوفتن . (از حدود العالم ).
رامیان . (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش رامیان از شهرستان گرگان است . این قصبه در ٧٨هزارگزی خاور گرگان و ٦هزارگزی جنوب شوسه ٔ گرگان، گنبد قابوس واقع شده، مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است : طول ٥٥ درجه و ٩ دقیقه و عرض ٣٧ درجه و یک دقیقه . هوای آن کوهستانی معتدل و مرطوب است و آب آن از رودخانه ٔ قره چای و چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن برنج و غلات و توتون و سیگار و ابریشم و صیفی و لبنیات، و پیشه ٔ مردم کشاورزی و دامپروری است . راه آن شوسه است . صنایع دستی زنان بافتن انواع پارچه های ابریشمی و نخی است . در مرکز قصبه، فلکه ای وجود دارد که مغازه ها و دکاکین قصبه در این محل واقع شده . خیابان شمالی آن براه شوسه منتهی میشود. بناهای معظم و باشکوه املاک، دبستان و مؤسسه ٔ کشاورزی که ازبناهای دوره ٔ رضاشاه است در طول این خیابان واقع شده است . از ادارات دولتی، بخشداری، بهداری، آمار، پاسگاه ژاندارمری، دارایی در این قصبه وجود دارد. جمعیت آن در حدود ٤٥٠٠ تن است و در زمان صفویه باین ناحیه کوچ داده شده اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).