رامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی ورق.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی ورق.
[ ع. ] (اِفا.) ۱- پرتاب کننده. ۲- تیرانداز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامی . (اِخ ) نام مهندس عرب . وی در سال ١٤٩٨ م . کنیسه ای (کنشتی ) در سرقسطة ساخت و آن دارای رواقی از مس زرد و بسیار جالب توجه است . رجوع به حلل السندسیة ص ١١٧ ج ٢ شود.
رامی . (اِخ ) محمد پاشا از وزرای نامی عثمانی است که پس از تحصیلاتی در محضر گوینده ٔ نامی عثمانی «نابی افندی » شعر و ادب فراگرفت و بهمراهی وی بزیارت خانه ٔ کعبه رفت . او در سال ١١٠٧ هَ . ق . سمت رئیس الکتابی یافت و بفاصله ٔ یکسال معزول گردید و باز دوباره بدستیاری پسرعموی خود حسین پاشا و شیخ الاسلام فیض اﷲ افندی بدان سمت نائل آمد. رامی پس از طی مدارج بلند دولتی بعد از سال ١١١٥ هَ . ق . ابتدا بسمت والی قبرس و سپس بسمت والی مصر منصوب شد و در سال ١١٢٠ هَ . ق . درگذشت . از او اشعار و نیز نوشته هایی در باره ٔ امور سیاسی مانده است . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣).
رامی . (اِخ ) تبریزی . مؤلف دانشمندان آذربایجان در باره ٔ وی گوید: مولانا شرف الدین حسن بن محمد رامی، از دانشمندان و سخنوران شیرین زبان آذربایجان و با سلمان ساوجی و خواجه عبدالقادر مراغه ای همزمان بود. و آنگاه دو بیت ذیل را که بالبداهه در محفل طربی سروده نقل کرده است : آوازه ٔ کاسه ٔ تو این بنده شنید وز طبع لطیفش بنواها برسید این کاسه ٔ دیده ای که بیننده ٔ ماست تا کاسه ٔ دیده است مثل تو ندید. سپس می نویسد: وی صاحب نظم و نثر بوده و قصیده ای بلند در مدح فخرالدین محمد وزیر شروان سروده و چند بیت زیر از آن قصیده است : دم صبح اگر نفسی زند، ز دو زلف آن صنم خطا پس از آن دمی دگر ار زند، ز سواد او نبود خطا من از آن روم بهوای او، ز پی صبا چو غبار ره که غبار من نبرد کسی، بهوای او بجز از صبا وگر او نظر به سها کند، فلکی شود که ز بهر او نظر فلک همه آن بود، که نظر کند بفلک سها. سپس این غزل را نقل کرده است : ندانم از چه سبب چشم یار، عین بلاست که زلف و خال خوشش دام و دانه ٔدل ماست دلم همیشه ز مهر دهان او تنگ است قدم ز ابروی پیوسته اش همیشه دوتاست شنیده ام که بسالی شبی بود یلدا شب مرا ز چه رودر مهی دو شب یلداست به پیش سنبل پرچین عنبرافشانی ز مشک اگر سخنی گویم آن حدیث خطاست چو موی او شب عمرم بسر رسید هنوز سر از خیال سر زلف او پر از سوداست «شرف » بوعده ٔ خوبان بباد نتوان رفت که هر نفس که زدی بی نگار باد هواست . مؤلف مزبور رامی را در صنایع شعری، ماهر و استاد شمرده وگفته است : وی در مقابل حدائق السحر وطواط کتابی بعنوان «حدائق الحقایق » بنام سلطان اویس تألیف کرده است و «انیس عشاق » نیز یکی دیگر از تألیفات اوست که مجموعه ٔ مترادفات جوارح و اعضاء و یا سفینه ٔ اوصاف سراپای محبوبه هاست و بدین سبک و شیوه کتابی در زبان پارسی نوشته نشده و آن را در پاریس چاپ کرده اند. وی در عهد شاه منصور (٧٩٥ هَ . ق .) آخرین پادشاه آل مظفر ملک الشعراء عراق بود و بسال ٧٩٥ درگذشت . (از دانشمندان آذربایجان ص ١٨٩). و رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ٣ص ١٠٤٥ و قاموس الاعلام ترکی ج و الذریعة ج ٩ قسم دوم شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه