رامهرمز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامهرمز. [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام طاق نصرتی در خرابه هایی از عهد ساسانیان که در سینه ٔ کوه درخوزستان باقی است . (از جغرافیای غرب ایران ص ٢٢٧).
رامهرمز. [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام شهری است از بناهای هرمز پادشاه در اهواز در حوالی شوشتر و آن را تخفیف داده رامز گویند و منسوب بدانجا را رامزی و رامی گویند همانا ابریق در آنجا نیکومیساخته اند. (از آنندراج ) (انجمن آرا). شهری در خوزستان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (برهان ). شهری است از مضافات خوزستان میانه ٔ شوشتر و بهبهان و چون هرمز پادشاه وقت را آشفتگی در دماغ پدید آمد او را از مقر سلطنتی خود استخر بآن شهر آوردند و در آنجا شفا یافت آنجا را رام هرمز گفتند. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق بکتابخانه ٔ مؤلف ). نام شهری است ازاهواز و آنرا در قدیم سمنگان میگفته اند. (از شعوری ج ٢ ورق ٦) (از فرهنگ جهانگیری ). رام در فارسی بمعنی مراد است . شهر معروفیست در نواحی خوزستان، در میان مردم به رامز مشهور شده که مختصرش کرده اند. (از معجم البلدان ج ٤). رامهرمز بین بهبهان و شوشتر واقع شده، در قدیم بسیار آباد بوده ولی اکنون به اهمیت سابق خودنمیباشد و عنوان قصبه دارد. شاخه ای از رودخانه ٔ جراحی آنرا مشروب میسازد. از شوشتر تا رامهرمز ٩٦هزار گز است و عبور و مرور از این راه کم است . ماشین ها از محل مزبور به اهواز آمده و از آنجا بشوشتر میروند. رامهرمز دارای ٨ بلوک و ١٥٠ قریه است . (از جغرافیای غرب ایران ص ٩١). در فرهنگ جغرافیایی چنین آمده : قصبه ٔمرکز بخش رام هرمز شهرستان اهواز است طول جغرافیایی آن ٤٩ درجه و ٣٧ دقیقه و عرض جغرافیایی آن ٣١ درجه و١٦ دقیقه و ٣٠ ثانیه میباشد. این قصبه در ١٥٠هزارگزی جنوب خاوری اهواز، سرراه اتومبیل هفت گل به خلف آبادواقعست . هوای آن گرمسیر مالاریایی و سکنه ٔ آن ٧٠٠٠ تن میباشد. آب قصبه از رودخانه ٔ رام هرمز تأمین میشودو محصول عمده ٔ آن غلات، مرکبات و سبزی است . پیشه ٔ مردم آن کشاورزی است و کارهای دستی آنان عبا و جاجیم بافی و دباغی است . این قصبه دارای معدن نفت و گچ است و سه دبستان دارد. آبادی معروف به جوی آسیاب که متصل بدان میباشد جزء رام هرمز منظور گردیده است . ادارات دولتی رامهرمز عبارت است از: بخشداری، دارایی، بهداری، پست و تلگراف، بانک ملی، ثبت اسناد، آمار و ثبت احوال، شهربانی، فرهنگ و ژاندارمری . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٣ و فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٦٤ و کامل ابن اثیر ج ٢ ص ٢٦٩ و المعرب جوالیقی ص ٢٣ و ٣٥ و الوزراء و الکتاب ص ٤١ و عقدالفرید ج ٢ ص ٢٢٩ و ایران باستان ج ٢ ص ١٤١٣ و تاریخ عصرحافظ ج ١ ص ٤٢٦ و ٤٣٧ و مجمل التواریخ و القصص ص ٦٢ و ٦٣ و ٦٦ و ٢٤٢ و ٤٠٢ و حبیب السیر چ تهران ج ١ ص ١٦٥ و فهرست جغرافیای غرب ایران و تاریخ سیستان ص ٧٥ و ٢٢٨ و ٢٤٠ و درةالغواص حریری و تاریخ صنایع ایران شود.
رامهرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام یکی از بخش های شهرستان اهواز است . این بخش در شمال خاوری شهرستان اهواز واقع و محدود است از شمال به بخش های باغ ملک و هفت گل، از خاور بشهرستان بهبهان، از جنوب به شهرستان خرمشهر و از باختر به بخش مرکزی شهرستان اهواز. قسمت جنوبی بخش جلگه و قسمت شمالی آن کوهستانی است . هوای این بخش گرمسیر است و رودخانه های مهم آن عبارت است از: ١- رود رام هرمز که از خاور رام هرمز گذشته بطرف جنوب سرازیر و داخل رودخانه ٔ مارون شده و بسوی خلف آباد جاری است . ٢-رودخانه ٔ کوپال که از کوههای هفت گل سرچشمه گرفته و پس ازعبور از شمال باختری این بخش وارد بخش مرکزی اهواز میگردد، آب آن شور وتلخ است . ٣- رودخانه ٔ ابوالعباس که در جنوب خاوری بخش واقع و به رودخانه ٔ مارون میریزد. سازمان اداری این بخش از ٩ دهستان تشکیل گردیده که شرح هر یک در محل خود ذکر شده بدینقرار: دهستان حومه ٔ رامهرمز، دهستان میربچه، دهستان رستم آباد، دهستان ابوالفارس، دهستان شهریاری، دهستان جایزان، دهستان سلطان آباد، دهستان سرطا، دهستان رغیوه . تعداد قراء بخش ١١٢ و جمعیت آن در حدود ٢٤هزار تن است . نزدیکترین راهی که رامهرمز را به اهواز متصل میسازد راهی است که از خاور اهواز مستقیماً به رام هرمز منتهی میشود. این راه فقط درتابستان و غیر موقع بارندگی اتومبیل روست و در موقع بارندگی از طریق هدام، نفت سفید، هفت گل، اتومبیل توان برد. دهستان حومه از هفت قریه ٔ بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٢٠٠٠ تن است . قراء مهم آن یوسف آباد و پاگچی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).مؤلف فارسنامه ٔ ناصری گوید: معنی رام در عنوان رامجرد گفته شد و هرمز نام روز اول از هر ماه فارسیان میباشد و نام فرشته ای که مصالح آنروز در دست اوست و نام ستاره ٔ مشتری و نام پسر انوشیروان و نام رب الارباب نیز باشد و معنی رامهرمز شاد و خرم آباد هرمز، از گرمسیرات فارس در میانه ٔ شمال و مغرب شیراز افتاده است . درازای آن از معدن نفت سفید تا قریه ٔ جولکی بیست ویک فرسنگ، پهنای آن از شاروین تا قلعه ٔ شیخ هفت فرسنگ است، و محدود است از جانب مشرق بنواحی کوه کیلویه و از سمت شمال بنواحی بختیاری و از سوی باختر و جنوب بنواحی بلوک فلاحی، تابستانش گرم است و درختان سردسیری را جز درخت گردو بخرمی پروراند. خرما و نارنج و لیمو و ترنج و سایر درختانش در ضخامت و بلندی ضرب المثل است . بیشتر درخت صحرا و دامنه ٔ کوهستان رامهرمز درخت کنار است . کشت و زرعش گندم و جو و برنج و پنبه و کنجد و نخود و عدس و ماشک و لوبیای سفید است . آبش از چندین رودخانه است که همه را از میان بلوک رامهرمز گذار است و زمینش چنان شیب دارد که یکنفر بیلدار در همه جا می تواند آب را از رودخانه جدا کند و چون آب رودخانه را بجداول آورند چنان بسرعت میرود که گل و لای در جدول نماند و هر ساله این جدولها نیازمند تنقیه نباشد و شکار صحرای رامهرمز آهو و دراج است که گویا تخم ایندو جانور را پاشیده اند و کهره آهو و جوجه دراج روییده است . مرغ دراج رام هرمز با گنجشک جای دیگر برابری دارد. برف تابستانه ٔ کوهستانش بی محافظت تا سال دیگر میماند. در زمان قدیم آب بی اندازه داشته ولی اکنون از حسن سلوک قبایل عرب و بختیاری ده یک بلکه نیمه ٔده یک آبادی آن باقی نیست ! قبیله ٔ عرب رامهرمز را آل خمیس گویند که نزدیک بده هزار خانوار بود ولی اکنون بسه هزار خانه نمیرسند و تمامی قبیله ٔ آل خمیس در تابستان و زمستان در چادرهای سیاه از صحراهای رامهرمز خارج نشوند و اندیشه ٔ گرما را ندارند. این بلوک مشتمل بر ٣٦ ده آباد است . (از فارسنامه ٔ ناصری ). و رجوع به فهرست جغرافیای غرب ایران شود.