رامح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- نیزه زن.<BR>۲- نیزه دار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نیزه زن. ۲- نیزه دار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامح . [ م ِ ] (ع ص ) صاحب نیزه .(منتهی الارب ). نیزه دار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (دهار) (مهذب الاسماء). اشاره بسربازان پیاده است که نیزه دار بودند. (قاموس کتاب مقدس ). ◄ نیزه زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (از منتخب اللغات ). نیزه زننده . (مهذب الاسماء). ♦ ثور رامح ؛ گاوی که دو شاخ داشته باشد. (از اقرب الموارد).
رامح . [ م ِ ] (اِخ ) از منازل آباد در عراق و حیره است . (از معجم البلدان ج ٤).
رامح . [ م ِ ] (اِخ ) رامح فلکی . سماک رامح . ستاره ای است سرخ و تابان بیرون از صورت عواواقع در میان دو ران صورت عوا. رجوع به سماک شود.