رامتین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رامتین . (اِخ ) نام دهی بوده در بخارا. نرشخی در تاریخ بخارا گوید: رامتین کهندزی بزرگ دارد و دیهی استوار است و از شهر بخارا قدیمتر است و در بعضی کتب آن دیه را بخارا خوانده اند و از قدیم باز مقام پادشاهان است و بعد از آنکه بخارا شهر شد پادشاهان زمستان بدین دیه باشیده اند و در اسلام همچنین بوده است و ابومسلم رحمه اﷲ چون ببخارا رسیده بدین دیه مقام کرده است و افراسیاب بنا کرده است این دیه را. و افراسیاب هر گاهی که بدین ولایت می آمده جز بدین دیه بجای دیگر نباشیده است و اندر کتب پارسیان چنان است که وی دوهزار سال زندگانی یافته است و وی مردی جادو بوده است و از فرزندان نوح ملک بوده است و وی داماد خویش را بکشت که سیاوش نام داشت و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام، وی بطلب خون پدر بدین ولایت آمد با لشکری عظیم . افراسیاب دیه رامتین را حصار کرد و دو سال کیخسرو بر گرد حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله ٔ وی دیهی بنا کرد و آن دیه را رامش نام کرد و رامش برای خوشی او نام کردند و هنوز این دیه آبادان است و در دیه رامش آتشخانه نهاد و مغان چنین گویند که آن آتشخانه قدیمتر از آتشخانه های بخاراست و کیخسرو بعد دو سال افراسیاب را بگرفت و شکست . گور افراسیاب دردرِ شهر بخاراست بدروازه ٔ معبد بر آن تل بزرگ که پیوسته است بتل خواجه امام ابوحفص کبیر رحمةاﷲ علیه، واهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجیب است و مصریان آن سرودها را کین سیاوش گویند و محمدبن جعفرگویدکه از این تاریخ سه هزار سال است . واﷲ اعلم . (تاریخ بخارا نرشخی ص ١٩ و ٢٠). بعد از آن پادشاه دیگر که شداسکجکت و شرغ و رامتین بنا کرد. (تاریخ بخارا ص ٧). بنظر میرسد که این لغت رامیتن باشد چنانکه در آن کلمه خواهد آمد. رجوع به رامیتن در همین لغت نامه شود.
رامتین . (اِخ ) واضع چنگ و استاد در نواختن این ساز و برخی وی را با رام (رامین ) عاشق ویس یکی دانسته اند: خوشتر آید روز جنگ آواز کوس او را بگوش زآنکه مستان را سحرگه بانگ چنگ رامتین . فرخی . حاسدم گوید که شعر او بود تنها و بس بازنشناسد کسی بربط ز چنگ رامتین . منوچهری . چنین شراب و چنین ساقیی بنگریزد ز مطربی که ببرچنگ رامتینش بود. خلاق المعانی . بر فلک برداشته خورشید جام و آنگهی بر سما بنواخته ناهید چنگ رامتین . عبدالواسع جبلی . چنین شراب و چنین ساقیی بنگریزد ز مطربی که به برِ چنگ رامتینش بود. خلاق المعانی . بربسته مرغ زیر و بم چنگ در گلو بی اهتمام باربد و سعی رامتین . قآانی . رامشگر از آهنگ شد غوغافکن در چارحد بر لب سرود باربد درچنگ چنگ رامتین . قاآنی . گفتی بسحر تعبیه کرده ست نوبهار در چنگ مرغ زمزمه ٔ چنگ رامتین . قاآنی . تا آن بمی طرازد آن جام زرفشان را تا این نکو نوازد آن چنگ رامتین را. قاآنی . و رجوع به فرهنگهای رشیدی، برهان، انجمن آراء، شرفنامه ٔ منیری، و شعوری و مقدمه ٔ ویس و رامین چ محجوب ص ١٠٢ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه