رام دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رام دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رام کردن . آرام کردن . راحت کردن : جلوه گری کرد و بیک غمزه او فتنه نمود و دو جهان رام داد. مولوی (از فرهنگ نظام ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رام دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رام کردن . آرام کردن . راحت کردن : جلوه گری کرد و بیک غمزه او فتنه نمود و دو جهان رام داد. مولوی (از فرهنگ نظام ).