راق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راق . [ قِن ْ ] (ع ص ) ارتقأیابنده . (از متن اللغة). ◄ افسونگر: رجل راق ؛ مرد افسونگر. (ازتاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : وَ قیل من راق . (قرآن ٧٥ / ٢٨). ترجمه : و گفته شود کیست افسون کننده . (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ١٠ ص ١٦٩). نیست افسون کننده ای که برای او افسون کند و حامی او باشد. (از تاج العروس ).