راف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راف . (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه، که در ١٨هزارگزی تربت حیدریه و ١٠هزارگزی جنوب خاوری شوسه ٔ تربت حیدریه به زاهدان واقع است . هوای آن معتدل است و ٢١٣ تن سکنه دارد. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است و محصول عمده ٔ آن غلات و پنبه میباشد. راه مالرو دارد و نیز از قلعه نو میتوان با اتومبیل رفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
راف . [ فِن ْ ] (ع ص ) رافی . آنکه جامه را رفو کند.ج، رفاة. (از المنجد). رفوگر. (از اقرب الموارد).
راف . (اِخ )ریگی است یا موضعی است . (از منتهی الارب ). نام دیگری است برای قصبه ٔ رملة. رجوع به معجم البلدان ج ٤ و قاموس الاعلام ترکی ج ٣ و نیز رملة در این لغت نامه شود.