رافقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رافقی . [ ف ِ ] (اِخ ) محمدبن خالدبن جبلة رافقی، که بخاری در صحیح از او روایت کرد، و او از عبیداﷲ بن موسی روایت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
رافقی . [ ف ِ ] (اِخ ) حسین بن محمدبن محمد، چنانکه بعضی گفته اند در اصطلاح رجالی عبیداﷲ رافقی است و نسب وی به رافقة است که بگفته ٔ قاموس دیهی است در بحرین و همچنین شهری است در کوهستان و نام دو موضع دیگر و نیز شهری است در ساحل فرات که امروزه به رقة معروف است . (از ریحانة الادب ج ٢).
رافقی . [ ف ِ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن جعفربن احمد عاص رافقی، معروف به ابن صابونی از اهل رقة بود سپس به بغداد رفت و در آنجا از احمدبن اسحاق ... و حسن بن جریر الصوری و احمدبن محمدبن صلت بغدادی روایت کردو ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی از او روایت دارد. (از انساب سمعانی ).