رافعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) زرقی، ابوالحسن محمدبن اسحاق بن ابراهیم بن افلح بن رافعبن ابراهیم بن افلح بن عبدالرحمن بن رفاعةبن رافع انصاری رافعی زرقی . منسوب بجد اعلای خویش است که نقیب انصار در بغداد بود و او از عبداﷲ بغوی و دیگران روایت کرد و احمدبن عمربن بقال از او روایت دارد. رافعی در سال ٣٦٣هَ . ق . درگذشت . (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ١).
رافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) خلوتی، محمد بدرالدین خلوتی . او راست : بدیع التحبیر شرح ترجمان التحبیر، چ علمیه ١٣١٣ هَ . ق . (از معجم المطبوعات ج ١).
رافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) حسین بن محمدبن جعفر. رجوع به حسین خالع در این لغت نامه و ریحانة الادب ج ٢ شود.