رافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بالابرنده، بلند کننده.<BR>۲- بردارندة قصه به شاه یا امیر، عرض حال دهنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بالابرنده، بلند کننده. ۲- بردارنده قصه به شاه یا امیر، عرض حال دهنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) غفاری، ابن عمروبن مجدع و بقولی مجدع بن حاتم بن حارث بن نفیلةبن ضمرة بن بکربن عبدمناةبن کنانة کنانی ضمری معروف به غفاری و مکنی به ابوجبیر. رافع در بصره مسکن داشت و روایاتی از او نقل شده است . وی از صحابه ٔ حضرت رسول و برادر حکم بن عمرو غفاری بود. (از الاصابةج ٢ قسم اول ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.
رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری خزرجی، ابن معلی بن لوذان بن حارثةبن عدی بن زیدبن ثعلبة انصاری خزرجی ... ابن اسحاق و دیگران او را درعداد شهدای بدر نام برده و گفته اند که عکرمةبن ابی جهل او را کشته است . ابن شهاب نسب او را از اوس و بعد، از بنوزریق پنداشته در حالیکه بنوزریق از خزرج است نه از اوس . (از الاصابة ج ٢ قسم اول ). و رجوع به امتاع الاسماع ج ١ ص ٥٩ و قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.
رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) خزرجی انصاری . ابن رفاعه ٔ خزرجی انصاری محدث بود و برخی از احادیث از وی نقل شده است . ولی دراینکه درک صحبت حضرت را کرده یا نه اختلاف است . رجوع به الاصابة ج ٢ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه