رافض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رافض . [ ف ِ ] (ع ص ) تارک و ماننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد). ترک کننده چیزی . (ناظم الاطباء). ترک کننده . (فرهنگ نظام ) : من ترا اندر دو عالم حافظم طاغیان را از حدیثت رافضم . مولوی . ◄ اندازنده آنکه می اندازد: رفض الشی ٔ؛ انداخت آن چیز را. ج، رافضون، رَفَضَة، و رُفّاض . (از المنجد). مرد سنگ انداز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : اذا بالحجاریااعلقن طنت بمیثاء لا یألوک رافضها صخراً . باهلی (از منتهی الارب ). ◄ شتر بچرا شده با راعی . (ناظم الاطباء).
رافض . [ ف ِ ] (اِخ ) راقص . نام کوکبی بر زبان صورت تنین است . رجوع به راقص شود. (یادداشت مؤلف ).