راغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راغی . (ص نسبی ) منسوب به راغ : صلصل باغی بباغ اندر همیگرید بدرد بلبل راغی به راغ اندر همی نالد بزار. منوچهری .
راغی . (ع ص ) بانگ کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پرنده ای است خاکی رنگ و سخت بلندآوازه، که کثیرالنسل نیز میباشد. ◄ مرد پرگو. (از متن اللغة). ◄ (اِ) کس . یقال : ما بالدّار ثاغ و لا راغ ؛ یعنی نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).