راعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راعی . (اِخ ) نام یکی از ستارگان ثابت . ابوریحان بیرونی در ضمن بحث در نامها و احوال ستارگان ثابت گوید : و برپای قیقاوس ستاره ای است او را شبان خوانند و سگ او ستاره یی است میان دوپای قیقاوس و گوسپندان آن ستارگانند که بر تن اوست . (از التفهیم ص ١٠١).
راعی . (ع ص، اِ) شبان . (فرهنگ نظام ) (مهذب الاسماء) (دهار) (ترجمه ٔ علامه ٔ تهذیب عادل بن علی ) (از المنجد). شبان یعنی چراننده ٔ چهارپایان . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). چراننده . چوپان . ج، رعاة، رعاء و رعیان . (منتهی الارب ) : ملک معظم اتابک اعظم محمدبن الاتابک السعید ایلدیگز قدس اﷲ روحه که عماد مملکت و نظام دولت و راعی رمه و حارس همه بود بسته ٔ دام اجل شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣). از آن مار بر پای راعی زند که ترسد سرش را بکوبد بسنگ . سعدی (گلستان ). ماشیة؛ یعنی چهارپایان از شتر و گاو و گوسفند، ج، رُعاة و رُعیان و رُعاء و رِعاء. (از المنجد). ◄ مأنوس و رام، و آن درکبوتر معروف است . ج، رعاة و رعیان و رُعاء و رِعاء.(از اقرب الموارد). ◄ نوعی از سمک است . (مخزن الادویة). ◄ مجازاً هر نگهبان . (فرهنگ نظام ). نگهبان . (آنندراج ) (غیاث اللغات ): لیس المرعی کالراعی . (منتهی الارب ). ◄ والی . (لسان العرب ). والی و امیر. (منتهی الارب ). ◄ هرکسی که سرپرستی و ریاست قومی را بعهده دارد. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). حاکم . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مجازاً هر حاکم . (فرهنگ نظام ). قائد. سائس و حافظ قوم . ج، رعاة. (یادداشت مؤلف ). در اصطلاح صوفیه کسی را گویند که بعلوم سیاسی مربوط بتمدن محیط ووارد باشد و بر تدبیر نظام جهان و اصطلاح کار جهانیان توانایی داشته باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : این پادشاه [ مسعود ] بزرگ و راعی و حقشناس است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٦١). راعی و رعیت را بدین و مانند این نگاه تواند داشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٥٧). هر دو رکنند راعی دل من عمران بین مراعی عمار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٠٣). ◄ رهنما. رهبر. سرپرست : گم آن شد که دنبال راعی نرفت . خاقانی . ♦ راعی البستان ؛ نوعی ازملخ است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ♦ راعی الجوزا ؛ راعی جوزا و راعی نعائم دو ستاره اند. (ازاقرب الموارد). ♦ راعی الشاء ؛ دیگر صورت فلکی عواء است که آن را بؤرطیس حارس نیز خوانند. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). ♦ راعی النعائم ؛ ستاره ای است . (از اقرب الموارد).رجوع به راعی الجوزاء شود. ◄ کنایه از حضرت رسالت مآب [ پیغمبر اسلام ] . (آنندراج ).
راعی . (اِخ ) اندلسی غرناطی قاهری . محمدبن محمدبن محمدبن اسماعیل، که در سال ٧٨٢ هَ . ق . در غرناطه به دنیا آمد او در سال ٨٢٥ هَ . ق . به حج رفت و از آنجا به قاهره آمد و در آن شهر مسکن گزید و همانجا هم بسال ٨٥٣ هَ . ق . درگذشت . وی دارای تألیفاتی است، که از آنجمله است : شرح الالفیة، النوازل النحویة، الفتح المنیر فی بعضی مایحتاج الیه الفقیر، الاجوبه المرضیة عن الاسألة النحویة، شرح الاجرومیة، انتقاد الفقیر السالک لترجیح مذهب امام مالک، مسالک الاحباب . (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٣). و رجوع به محمدبن محمدبن محمد اندلسی ... شود.