راعیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راعیة. [ ی َ ] (ع ص ) مؤنث راعی . ج، رواعی . (المنجد). رجوع به راعی شود. ◄ (اِ) اول پیری . (آنندراج ). ♦ راعیة الاتن ؛ نوعی از ملخ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ راعیة الخیل ؛ مرغی است . (از متن اللغة) (منتهی الارب ) (آنندراج ).مرغکی چند بنجشگی که پرهای گردن و بال زعفرانی داردو پشت او بتیرگی و سیاهی مایل است و دمی میانه داردنه کوتاه نه دراز. و بیشتر زیر شکم اسبان و ستور خوش دارد. (یادداشت مؤلف ) . ♦ راعیة الشیب ؛ اوایل پیری . (از اقرب الموارد) اول پیری . (منتهی الارب ).
راعیة.[ ی َ ] (اِخ ) صنفی از یهود منسوب به مردی راعی نام . (مفاتیح العلوم ). فرقه ای از یهود، این گروه منسوبند بیکی از آن گروه که از میان ایشان بیرون آمد و دعوی های عظیم کرد. (بیان الادیان ). و رجوع به راعی شود.