راعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راعب . [ ع ِ ] (ع ص ) ترسان . ترسنده . (از المنجد). ◄ آن سیل که وادی برکند. ج، رواعب . (مهذب الاسماء). سیل راعب ؛ سیلی که بعلت کثرتش هول انگیز باشد. (از المنجد). توجبه که پر کند رود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مرد سخن با سجع گوی . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ممتلی . انباشته . پر. (از متن اللغة).
راعب . [ ع ِ ] (اِخ ) زمینی است : منها الحمام الراعبی ؛ یعنی نوعی از کبوتر. (از تاج العروس ). (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام زمینی که کبوتر راعبی منسوب بدانجاست . (ناظم الاطباء).