راض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راض . (ص ) زن بمزد. (ملحقات لغت فرس اسدی ). ◄ زنی را گویند که پنهانی قحبگی کند. (ملحقات لغت فرس اسدی ). در ملحقات فرهنگ اسدی چاپ اقبال این کلمه را با کلمه ٔ«تاض ». و چند کلمه ٔ دیگر مختوم به «ض » آورده و درباره ٔ یکی از آنها گوید پهلوی است . رجوع به تاض شود.
راض . [ ضِن ] (ع ص ) خشنود. (از تاج العروس ). رجل ُ راض ؛ مرد خشنود. ج، رُضاة. (منتهی الارب ). مرد خشنود. ج، رضاة. (آنندراج ). ج، رضاة و رَضی ّ و اَرضیاء. (از تاج العروس ). راضی . ◄ ضد خشم گیرنده . ج، رضاةو راضون . (از اقرب الموارد). و رجوع به راضی شود.