راضی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راضی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خرسند و شادمان کردن . (ناظم الاطباء). مسرور کردن . خشنود ساختن . ◄ قانع کردن . وادار بقبول کردن . قبولانیدن : همگنان را راضی کردم مگر حسود را.(گلستان ). مرا ببند تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست . حافظ. ◄ مطمئن نمودن و خاطر جمع کردن . (ناظم الاطباء).