راسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راسک . (اِخ ) یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان ایرانشهر است . این بخش در جنوب خاوری ایرانشهر و در کنار مرز پاکستان واقعو حدود آن بشرح زیر است : از طرف شمال به بخش سرباز و بخش سیب سوران، از طرف خاور بمرز پاکستان، از جنوب به بخش دشتیاری از شهرستان چاه بهار، از سمت باختر به بخش قصرقند محدود است . بطور کلی منطقه ای است کوهستانی، گرمسیر و مرکز بخش قصبه ٔ راسک در کنار رودخانه ٔ سرباز واقع شده است . این بخش از یک دهستان بنام پیشین تشکیل شده است . آب مشروب قراء بخش از رودخانه و چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن : غلات، خرما، برنج، و لبنیات و شغل اهالی کشاورزی و دامپروری است . این بخش دارای ١٢ آبادی کوچک و بزرگ میباشد و جمعیت آن در حدود ٦٠٠٠ تن است باضافه در حدود دوهزار تن بطور سیار در دره های کوهستانی زندگی میکنند بنابر آمار فوق جمعیت بخش ٨٠٠٠ تن میباشد. راههای این بخش عموماً مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
راسک . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رمشک که در بخش کهنوج شهرستان جیرفت و در ١٣٥هزارگزی جنوب خاوری کهنوج و ٥هزارگزی جنوب راه مالرو کهنوج به رمشک واقع است . سکنه ٔآن ده تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
راسک . [ س ِ ] (اِخ ) از مشهورترین شهرهای مکران است . منطقه ٔ بسیار گرم و دهستانی بنام خروج دارد. (از معجم البلدان ). در خصوص شهرهای دیگر مکران جغرافی نویسان اسلامی چنانکه گفته شده فقط به ثبت نام آنها اکتفا کرده اند...شهر راسک در قرون وسطی بسبب حاصلخیزی حومه و روستای آن که الخروج نام داشت دارای اهمیتی بود، ولی از کتابهای مسالک معلوم و محقق نمی شود که این محل همان باشد که امروز به این نام موسوم است . (ترجمه ٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ٢٥٣). و رجوع به ص ٣٦٤ همین کتاب شود.