راسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راسته . [ ت َ / ت ِ ] (ص نسبی ) (از: راست و«هَ» نسبت ) بمعنی آنکه همه ٔ کارها را به دست راست کند، ضد چپه . (آنندراج ) (انجمن آرا) (از شعوری ). آنکه کارها را بدست راست کند. (برهان ) (از ناظم الاطباء).کسی که همه ٔ کارها بدست راست کند، مقابل چپه و چپال . (لغت محلی شوشتر خطی متعلق بکتابخانه ٔ مؤلف ). ◄ راست، مقابل چپ . (از لغت محلی شوشتر). ◄ هموار. بی اختلاف مساوی . برابر : برآمد یکی تند برف گران زمین راسته شد کران تا کران . فردوسی . ◄ (اِ) راه راست هموار مسطح . (لغت محلی شوشتر). راه راست هموار و مسطح را نیز گویند. (برهان ). راه راست . ◄ چهارسو و بازار. (شعوری ). صف دکانهای بازار. (غیاث اللغات ). چون راسته بازار. (یادداشت مؤلف ). صف و قطار رسته است نه راسته . (انجمن آراء). در فرهنگ ناصری بمعنی صف و قطار رسته است نه راسته اما در بهار عجم راسته به زیادت الف بمعنی صف قطار آورده . (از آنندراج ). و بمعنی صف و قطار رسته است و راسته نیز آمده . بازار راست . (ناظم الاطباء). ردیف و صف دکانها. این لفظ تنها در یک مورد (راسته بازار) استعمال میشود اما مخفف آن (رسته )در مطلق ردیف و صف همه جا در نظم و نثر استعمال میشود ریشه ٔ این لفظ همان ریشه ٔ راست است . (از فرهنگ نظام ). دسته . رده . رسته . در کتب علمی معاصر راسته را در تقسیم بندی جانوران در برابر تیره و جنس بکار برند: راسته آمیبی ها. راسته فرانیفرها. راسته سمداران . رجوع به جانورشناسی سیستماتیک تألیف آزرم ص ٤١ و ص ٥٢ و جانورشناسی عمومی ج ١ ص ٧٠ شود. ♦ راسته بازار ؛ صف بازار که عبارت از واحدالطرفین بازار است و در آن دکاکین میباشد و ظاهراً مرکب است از راست بمعنی مستقیم و های برای نسبت است . (آنندراج ). بازار راست بدون اعوجاج . (ناظم الاطباء) : عمری است که دل در طلب قیمت تأثیر در راسته بازار قمر ناله فروش است . طالب آملی (از آنندراج ). رونق راسته بازار گهر را شکند ته بساطی که من ازآبله ٔ پا دارم . دانش (از آنندراج ). ♦ راسته ٔ بزازان ؛ رسته ٔ بزازان . (یادداشت مؤلف ). ◄ راه، که به عربی صراط خوانند. (لغت محلی شوشتر). ♦ راسته بندی ؛ راهسازی و مرمت کردن آن . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) راست و درست مقابل دروغ . (شعوری ). بمعنی راست که مقابل دروغ است . (از لغت محلی شوشتر). ◄ بمعنی راست که مقابل کج است . (از لغت محلی شوشتر). در اصطلاح حساب و هندسه بجای مستقیم پذیرفته شده است . (از واژه های فرهنگستان ). ◄ بمعنی راست که مقابل چپ است . (از لغت محلی شوشتر). ◄ شخص قابل و عادل و صادق و شایسته . (ناظم الاطباء). ◄ دراز بی چین . ◄ (اِ) بجای اردر پذیرفته شده است . (از واژه های فرهنگستان ). ♦ بنای راسته چین ؛ بنایی که جز چیدن ساده و راست آجرها برهم نمیداند. (یادداشت مؤلف ). ♦ حروفچین راسته چین ؛ اصطلاح مطبعه . کسی که فقط حروف ساده میتواند بچیند بدون لاتین و عربی و جدول . (یادداشت مؤلف ). ♦ راسته باف ؛ بافنده ای که جز بافتن ساده و راست نمیداند. ♦ راسته چین ؛ آنکه چیزها را راست و مرتب می چیند. ♦ راسته چینی ؛ اصطلاح مطبعه . عمل راسته چین . چیدن حروف ساده بدون جدول و لاتین وعربی و غیره . (یادداشت مؤلف ). ♦ راسته حسینی ؛ بی قید و تشریفات . ♦ راسته حسینی حرف زدن ؛ آشکار و بی پرده صحبت کردن . ♦ راسته خوانی ؛ در اصطلاح موسیقی بمعنی بی تحریر و غلط خواندن . (یادداشت مؤلف ). ♦ راسته خیابان ؛ خیابانی که راست و مستقیم است . خیابان راست بدون کجی و انحناء و انکسار. ♦ راسته دوز ؛ آنکه تنها دوختن ساده و راست میداند. ♦ راسته روده ؛ آنکه در زمان واحد به قی و اسهال مبتلا شود. (یادداشت مؤلف ). ♦ راسته روده شدن ؛ مبتلا به مرضی شدن که غذا پیش از هضم یا به قی ّ یا به اسهال دفع شود. (یادداشت مؤلف ). ۩ به شدن ماسکه و دچار شدن به قی ّو اسهالی که علاج آن دیر یا محال بود در اثر خوردن اغذیه ٔ ناگوار یا مسهلات قویه یا مسهلات پیاپی . (یادداشت مؤلف ). در تداول امروز پزشکی اینگونه بیماری را گاستروآنتریت خوانند و آن ورم معده و امعاست که توأم با قی ّ و اسهال میباشد. ♦ راسته کردن حساب ؛ با اضافه یا نقصان مبلغی، بعددی چون ده و صد و هزار و امثال آن رساندن . افزودن کسور تا عددکامل شود یا کم کردن کسور بهمین قصد. (یادداشت مؤلف ). ♦ قباراسته ؛ آنکه قبای دراز بی چین دارد. (از یادداشت مؤلف ). ♦ کباب راسته ؛ کبابی که گوشت آن را نکوفته باشند و از گوشت پشت مازه هر سیخی از یک پاره گوشت باریک و دراز کنند. کباب از پشت مازه . (یادداشت مؤلف ). ♦ گوشت راسته ؛ گوشت پشت مازه . پشت مازو. (یادداشت مؤلف ).