راست روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست روی . [ رَ ] (حامص مرکب ) مقابل کجروی . راه راست و مستقیم رفتن : تیرخدنگ شاه به کلک تو داد شغل تا راستی و راست روی گیرد از خدنگ . سوزنی . و رجوع به راست رفتن و راست رو (راسترو) شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست روی . [ رَ ] (حامص مرکب ) مقابل کجروی . راه راست و مستقیم رفتن : تیرخدنگ شاه به کلک تو داد شغل تا راستی و راست روی گیرد از خدنگ . سوزنی . و رجوع به راست رفتن و راست رو (راسترو) شود.