راست رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) مستقیم رفتن . انحراف نگزیدن .راه راست در پیش گرفتن . مقابل کج رفتن : هر کو برود راست نشسته است بشادی وآنکو نرود راست همه مرده همی ریش . رودکی . ترا گردن در بسته به بیوغ و گرنه نروی راست باسپار. لبیبی . خوش میرود این پسر که برخاست سروی است چنانکه میرود راست . سعدی . ما راست رویم لیک تو کج بینی رو چاره ٔ دیده کن رها کن ما را. ؟ تا شدم خویگر به رفتن راست چرخ کجرو به کشتنم برخاست راست نتوان سوی بلندی رفت راستی مانع ترقی ماست . ملک الشعراء بهار.