راست راست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست راست . (ق مرکب ) دور از خمیدگی . نهایت مستقیم و آخته . بی کجی . ◄ در تداول عامه بی پروا، بی اعتنا، آشکار، علنی . و در ترکیبات زیر بدین معانی آید: ♦ راست راست رفتن و برگشتن ؛ برای انجام دادن کاری سرسری و بدون دقت و اعتنا رفتن و بی نتیجه برگشتن . زیربار کار و زحمتی نرفتن . و رجوع به راست راست گشتن شود. ♦ راست راست گشتن یا راست راست راه رفتن ؛ ول گشتن . تن بکاری ندادن . بشغل و حرفه و پیشه ای نپرداختن . زیربارکار و زحمتی نرفتن و سربار دیگران شدن . شانه زیربارشغل و پیشه ای خم نکردن . تن به بیکاری و مفتخواری دادن با حالت غرور و تکبر.