راست بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست بازی . (حامص مرکب ) عمل راست باز. پاکبازی . مقابل دغل بازی . مقابل تزویر و دغل . صداقت و دیانت و راستی و نمک حلالی . (ناظم الاطباء) : نداریم بر پرده ٔ کج بسیچ بجز راست بازی ندانیم هیچ . نظامی . چند سالم یتاقداری کرد راست بازی و راستکاری کرد. نظامی . بسی کردند مردان چاره سازی ندیدند از یکی زن راست بازی . نظامی . ◄ عمل کردن براستی . کار کردن دور از کجی و انحراف : تا کج نبود کمان غازی از تیر مجوی راست بازی . نظامی .