راست اندازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست اندازی . [ اَ ] (حامص مرکب ) عمل راست انداز. مستقیم انداختن . راست افکندن . انداختن بی انحراف و کژی . ◄ تیر انداختن بدقت . بهدف رساندن تیر : شکار کردن و صفت راست اندازی و دلاوری او [ بهرام گور ] معروف است . (مجمل التواریخ والقصص ). راست اندازی چشمش بین که گر خواهد بحکم ناوک مژگان او بر موی مژگان بگذرد. عطار. در نظر گاه راست اندازی یغلقش [ بیلکش ] را به موی شد بازی . نظامی . ای همه ضرب تو به کج بازی ضربه ای زن به راست اندازی . نظامی .