راست آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) راست کردن . درست کردن . درست آوردن . بسر و سامان رساندن . بصلاح رسانیدن . مقابل ناراست آوردن : گفت یک معالجت دیگر مانده است به اقبال امیرالمؤمنین بکنم اگرچه مخاطره است اما باشد که باری تعالی راست آرد. (چهارمقاله ). خدا کار ترا راست آرد؛ سر و سامان دهد، بر مراد دارد. ◄ متناسب آوردن . جور آوردن . زیبای قد ساختن : شاعر آن درزی است دانا کو باندام کریم راست آرد کسوت مدحت بمقراض کلام . سوزنی . تمشیت ؛ راست آوردن کارها.