فرهنگ لغت

راسب

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(س) [ ع. ] ۱- (اِفا.) ته نشین شونده، ته نشین گردیده. ۲- (اِ.) درد که در ته ظرف ماند. ۳- ماده دارویی که در ته لوله آزمایش یا ته بالن و دیگر ظروف آزمایشگاهی ته نشین شود. ۴- گل و لای و دیگر مواد مخلوط با آب که در بستر رودخانه‌ها و کف دریاچه‌ها و دریاها رسوب کند.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی راسب | فرهنگ لغت