راسبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد، ابوالفتوح پاشا. از مردم مصر بود و در بلقاس متولد شد در فرانسه تحصیل کرد و در مصر مناصب گوناگون یافت و بریاست استیناف رسید و سپس بریاست تفتیش کل فرهنگ برگزیده شد و سرانجام در قاهره درگذشت . او راست : الشریعة الاسلامیة و القوانین الوضعیة، رسالة، والمذهب الاجتماعی فی التشریع الجنائی . و با همکاری یکی از دوستانش کتاب «الاقتصاد السیاسی » تألیف ژونس را ترجمه کرده است ودر کنگره های مربوط به قانون که در سال ١٩٠٠ م . در پاریس تشکیل شد حضور یافت . پس کتابی بنام : «سیاحة مصری فی اروبة» تألیف کرد. (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣١٥).
راسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد الراسبی . وی فرمانروای جندی شاپور و بسیار توانگر و نزد خلفا محترم بود و بسال ٣٠١ هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٦٥٤).
راسبی . [ س ِ ] (اِخ ) عبداﷲبن محمد مکنی به ابومحمد. از مشاهیر فضلای عارفان اواسط قرن چهارم هجرت و مولد و مسکن و مدفن او بغداد بوده و زمان مقتدر (متوفی ٣٢٠ هَ . ق .) و چند خلیفه عباسی بعد از او را درک کرد. از کلمات اوست که در شرح محبت گفته : المحبة اذا ظهرت افتضح فیها المحب و اذا کتمت قتل المحب . وی در سال ٣٦٧ هَ . ق . درگذشت . (ریحانة الادب ).