ذیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذیل . [ ذَ ] (ع مص ) دامن کشان رفتن . خرامیدن . (دهار) (زوزنی ). دامن کشیدن و خرامان رفتن . دامن بر زمین کشیدن . دامن درکشیدن . (دهار). ◄ صاحب ذیل و دامان شدن . ◄ ذیل ذنب ؛ برداشتن دم را. افراشتن دم را. ◄ ذالت المراءة ذیلا؛ لاغر گردید. ◄ ذال الشی ٔ؛آسان رسید. سبک گردید. ◄ ذالت حاله ؛ فروتر شد حال او. ◄ ذال الیه ؛ گستاخی کرد.
ذیل . [ ذَ ] (ع اِ) دامان . دامان جامه . دامن . دامن هر چیزی . ◄ دامنه : و آن بیابان سر بسر در ذیل کوه بر خلایق گشته موسی با شکوه . مولوی . ◄ آخر هر چیزی . ◄ سپس هر چیزی . ◄ ذیل ریح ؛ آنچه زمین را روبد از باد و نشانهائی که در ریگ از وزش باد همچون نشان کشش دامن بماند. ◄ ذیل فرس و غیر آن ؛ دم اسپ و جز آن . دنب . ذنب . دمب . دُم . ◄ دنبال . دنباله ٔ هر چیزی . ◄ آنچه فروهشته باشد، از هر چیز که باشد. ◄ ذیل دائل ؛ خواری و رسوائی . ◄ ذوذیل ؛ لقب اسب شیبان . ◄ ذیل صفحه، پای ورق، ◄ در ذیل، در زیر، در پائین . ◄ ذیل کتابی ؛ دنباله . ضمیمه . لاحقه . تذییل کتابی ؛ دنباله . ضمیمه . لاحقه . تذییل . ملحقة. متمم . تتمیم . که چون استدراکی بر کتاب افزایند. ج، اذیال، ذیول، اَذیُل : دست زن در ذیل صاحب دولتی تا ز افضالش بیابی رفعتی . مولوی . هود دادی پند کای پر کبر خیل برکند از دستتان این باد ذیل . مولوی . او بداد رزق پر کرده ست ذیل داد رزق تو نمی گنجد بکیل . مولوی . خوشبوی چرخ اطلس چرخ از بخورماست در زیر ذیل خویش چو مجمرگرفته ایم . نظام قاری . آن رخت قاری کوکز کم و ذیل در وی توانیم زددست و پاپی . نظام قاری . ◄ طول ذیل ؛ جود. سخا. جوانمردی . رادی ◄ قصر ذیل ؛ بخل . ◄ طویل الذیل ؛ توانگر.مالدار. غنی .
ذیل . [ ذَ ] (اِخ ) نام کوکبی در صورت المراءة المسلسلة.