ذیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذیخ . (ع اِ) گرگ . ذئب . ◄ مرد دلیر. ◄ اسپ نجیب نیکورفتار. ◄ بزرگی . ◄ بزرگسالی . ◄ نام ستاره ای است سرخرنگ . ◄ خوشه . ◄ ذکر الضباع ؛ کفتار نر بسیارموی . نعثل . ج، اَذیاخ، ذیوخ، ذَیَخَة : وَلدِت خلداً و ذیخاً فی تشتمه و بعده ٔ خزَراً یشتد فی العضد. (صفوان انصاری از البیان والتبیین ج ١ ص ٤١). و در حاشیه ٔ آن آرد: الذیخ ذکر الضباع و هو اعرج . و باز در ج ٣ ص ٧٢ همان کتاب آمده است : دفعنا الیه و هو کالذیخ حاظیا نشدُ علی اکبادنا بالعمائم .