ذیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذیب . (ع اِ) ذئب . گرگ . ج، ذیاب . ◄ (اِخ ) ذیب . الذیب، سبع. السبع و آن صورتی از صور فلکیه است . در نیم کره ٔ جنوبی و آنرا پنجاه و یک ستاره است که روشن ترین آنان از قدر سوم تجاوز نکند و بر حسب اساطیر یونانیان این صورت مسخ شده ٔ لیکائن پادشاه آرکادی باشد که قربانی به معابد از آدمیان میکرد.
ذیب . [ ذَ ] (ع اِ) عیب . آهو. ذیم .
ذیب . (اِخ ) دیب . دیو. ذیبة. جزیرة. رجوع به ذیبة المهل و دیبجات و سرندیب شود.