ذوهاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوهاش . (اِخ ) موضعی است در شعر شمّاخ : فأیقنت أن ذاهاش منیتها. و زهیر گوید : عفا من آل فاطمة الجواءُ فیمن فالقوادم فالحاءُ فذوهاش فمیث عریتنات عفتها الریح بعدک و السماء.
ذوهاش . (اِخ ) (روضة ذی هاش ) موضعی است . عیاض بن نصر هری گوید : بروضة ذی هاش ترکنا قتیلهم علیه ضباع عُکِف ُ و نسور.